![]() |
![]() |
|
| azad |
|
+ نوشته شده در
85/07/30ساعت 4:1 بعد از ظهر توسط ehsan va hasan |
|
|
تو میتونی من و از پا درآری تو میتونی که اشکم در بیاری |
|
+ نوشته شده در
85/07/30ساعت 3:57 بعد از ظهر توسط ehsan va hasan |
|
نا آشنای کوچه ها راه بلد خسته تنم ناقوس غمناک صدا تن به صلیب بسته منم من از همین قبیله ام قبیله عاشق پرست عاشق این قبیله ام عاشق می نخورده مست نا آشنای کوچه ها غریب کوچه ها نباش وارث کوچه های تنگ وارث دیوارم تو باش غریبه از غروب و نا آشنا از کوچه هاست مسافر تنهای شب دلواپس این لحظه هاست شب های غمگین قفس دیگر نه پیش دیگر نه پس پایان این قصه تو باش ای آشنا ای همنفس |
|
+ نوشته شده در
85/07/30ساعت 3:53 بعد از ظهر توسط ehsan va hasan |
|
|
+ نوشته شده در
85/07/30ساعت 3:40 بعد از ظهر توسط ehsan va hasan |
|
|
+ نوشته شده در
85/07/30ساعت 3:29 بعد از ظهر توسط ehsan va hasan |
|
زندگی چون گل سرخی است پر از برگ و پر از عطر و پر از خار یادمان باشد اگر گل چیدیم عطر و خار و گل و برگ همه همسایه دیوار به دیوار همند
عشق روزگار من ،تو بهترین نشانه ای تو باغ و گلشن منی ، تو بهترین بهانه ای تو عشق جاودان من ، تو ماه آشیان من تو ساز من ، تو سوز من ، تو بهترین یگانه ای کلام دل حلاوتی ، پیام دل بشارتی به هر کجا که بنگرم ، تو بهترین جوانه ای
|
|
+ نوشته شده در
85/07/30ساعت 3:26 بعد از ظهر توسط ehsan va hasan |
|
روي تخته سنگي نوشته شده بود: اگر جواني
عاشق شد چه کند؟ من هم زير آن نوشتم: بايد
صبر کند. براي بار دوم که از آنجا گذر کردم
زير نوشته ي من کسي نوشته بود: اگر صبر
نداشته باشد چه کند؟ من هم با بي حوصلگي
نوشتم: بميرد بهتر است. براي بار سوم که از
آنجا عبور مي کردم. انتظار داشتم زير نوشته من
نوشته اي باشد. اما زير تخته سنگ جواني را
مرده يافت
|
|
+ نوشته شده در
85/07/28ساعت 11:42 بعد از ظهر توسط ehsan va hasan |
|
|
+ نوشته شده در
85/07/28ساعت 11:39 بعد از ظهر توسط ehsan va hasan |
|
|
+ نوشته شده در
85/07/28ساعت 11:35 بعد از ظهر توسط ehsan va hasan |
|
|
+ نوشته شده در
85/07/23ساعت 11:16 بعد از ظهر توسط ehsan va hasan |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1385 شهریور 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 |
|
RSS
|